سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی
نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه
وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قالب شعر : ترکیب بند

در هجومِ فتنه‌ها حبل‌المتین ما را بس‌است            بگذر از بیراهه قرآن مبین ما را بس‌است

قبل خـلـقت با خدا گـفتیم در روزِ الست            اشهـدان امیـرالمـؤمـنـین ما را بس‌است


آنطرف خیبر حُنین و خندق و بَدر و اُحد            این طرف دستِ خدا در آستین ما را بس‌است

آن طرف از عَمرُوَدها، عَمروعاصان صف به صف            این طرف شیرِخدا رویِ زمین ما را بس‌است

هست قرآن از محمد هست فرقان از علی            آن شریعت این طریقت آن و این ما را بس‌است

یک علی با صلح آمد یک علی با کربلا            در مذاق عاشقی زیتون و تین ما را بس‌است

اولین و آخـرین جـمـعـند در مشهـد بگو            دیدن ایوان طلا‌ی هشتمین ما را بس‌است

از نجف مستیم و از مشهد همه دیوانه‌ایم

آنقدر مهمان شدیم انگار صاحب خانه‌ایم

آنقدر زخـمِ دلِ ما پیـش‌تان سر باز کرد            پشت در ماندیم تا آقا خودش در باز کرد

ما گـرفـتارِ کـبوتـرهایِ این بـام و دریم            دیدی آخر صحنِ تو ما را کبوتر باز کرد

باز نــوشـیـدیـم آبِ سـردِ سـقـاخـانـه را            باز هم دیـدم کـبوتر بچه‌ای پَـر باز کرد

در دلم اُفتاد هم قُـم می‌روم هم مشهـدت            مادرم تا سُفرۀ موسی بن جعفر باز کرد

بسکه ما خوردیم حسرت رو به درهای بهشت            فاطمه این بـاغ را یکبارِ دیگر باز کرد

زائرانت آمدند و قبل رفتن بینِ صحن...            باز هم جبریلِ جایِ فرش شهپر باز کرد

خواستم مدحِ تو گویم فالی از حافظ زنم            حافـظ از شـیراز آمد باز دفـتر باز کرد

ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

 لطف کردی سایه‌ای بر آفـتاب انداختی

ای به قـربان شما و ای به قـربان حـرم            بازهم شکـرِ خدا، هـسـتیم مهـمـان حرم

یک حرم با چارده گنبد زمین دارد ولی            می‌رویم امشب همه سمتِ خراسان حرم

حاج قاسم گفت وقتی میروی این را بگو            نام ما را می‌نـویسی از شـهـیـدان حرم؟

باز می‌آئیم و می‌بـینـیم معـلولی ضعیف            راه می‌افـتد خودش در زیر ایـوان حرم

باز می‌بینیم اشک مادری می‌گیرد و...            بچه‌اش را می‌گـذارد رویِ دامـان حـرم

حق بده دلشوره دارم بغض دارم گشته‌ام            هـم پـریشانِ مـحـرم هم پـریـشـانِ حـرم

از نجـف تا کـربـلا آیا زمینی می‌شویم؟

لطف فرما و بگو که اربعـینی می‌شویم

نقد و بررسی